ما در دوران مدرن شاهد ظهور دولت – ملتها در عرصه جهانی بودهایم. از یک طرف، کشورهایی که پس از پایان دو جنگ جهانی اعلام استقلال کردند و از دوران سخت استعمار گذشتند و از طرف دیگر، دولت - ملتهای مدرن غربی که قدمتی طولانی تر داشته و استعمارگران یا صاحبان قدرت قبل از جنگ و بعد از آن بودند، مبنای تعریف و شاخصه شکلگیری و تدوام دولت - ملت قرار گرفتند. در این میان ملت ایران از جمله استثناهای بزرگ در زمینه تعاریف مرسوم ملت در جهان است.
ایران دارای قدمت تاریخی هزاران ساله است که نه مستعمره بوده و نه استعمارگر. مردم ایران مانند مردمان کشوری استعمارزده نبودند که فرهنگ و تمدن را از دریچه استعمارگران دریافت کنند و مفهوم حیات اجتماعی در گستره مرزهای سیاسی را با پایان دادن به استعمارگری گره بزنند. همچنین مانند ملتهای غربی هم نبودند که با قدمت چند سده و در پی معاهدات پس از جنگهای متمادی داخلی و تثبیت مرزهای سیاسی، مفهوم دولت و ملت برایشان به وجود آید.
ایرانی با مفهومی به نام ایران تعریف میشود که نه بر اساس نژاد است و نه برتری نژادی و قومی. ایران سرزمینی است با جغرافیای مشخصی که فلات ایران است. عوارض جغرافیایی در مرزهای این فلات مشخص میکند که مرزهای سرزمینی آن کجاست. این ایران در گستره تاریخ هزاران ساله ساکنانی داشته که دارای اشتراکات عمیق فرهنگی، مذهبی و زبانی بودهاند و با شکل گیری حاکمیت سیاسی مادها در فلات ایران تعیّن سیاسی یافتهاند.
سه عنصر سرزمین، جمعیت و حاکمیت که مبنای تعریف و شکلدهی دولت – ملتها در دوران مدرن است، در ایران از سال ۷۲۷ قبل از میلاد مسیح تاکنون قدمت دارد. از زمانی که دیاکو در همدان قدرت را به دست گرفت و مناطق مختلف فلات ایران به انقیاد مادها گردن گذاشتند، ۲۷۵۲ سال گذشته است. ایران در این بازه زمانی امتداد یافته و واحدی سیاسی تلقی میشود.
جمعیت انسانی مؤلفهای مهم در شکل دهی به هویت ایرانی است. قدمت حضور انسان در فلات ایران به پیش از تاریخ بازمیگردد. کاوشهای باستانشناسی در سیلک کاشان، گیان نهاوند، تپه حسنلو، شوش ، شهر سوخته و... نشان از حضور تمدنهای تکامل یافته هشت هزارسال به این سو در ایران میدهد.
فرهنگ و تمدن ایرانی و آداب و رسوم شکل گرفته در گستره فلات ایران حاصل همین فعل و انفعالات فرهنگی و تمدنی در طول هزاران سال بوده است. اقوام مختلف آریایی، ترک، عرب، مغول و ترکمن در طول این روزگاران به فلات ایران وارد شدند و با مردمان ساکن در این فلات آمیخته شدند و بر غنای فرهنگ و تمدن ایران زمین افزودند. ترکان سربازان دلیری بودند که دلاوریهایشان در چالدران و سایر نبردهای میهنی چون ستارهای درخشان بر تارک سپهر ایران زمین میدرخشد، همانطور که عربهای خوزستان در حفظ مرزهای ایران و در نبرد با دشمنان خارجی جانفشانیها کردند و کردها با تشکیل حکومت ماد، موجد ایران شدند.
مردمان چهارگوشه این مرز و بوم از خراسان تا خوزستان و از آذربایجان تا سیستان و بلوچستان از دریای مازندران تا خلیج فارس، با تمام آداب و رسومشان، وارثان هویت ایرانیِ هزاران سالهای هستندکه چون فرشی زیبا در رنگهای زنده و طرحهای دلکش در کنار هم فرهنگ و تمدن ایران را در طرحی یکپارچه به جلوه کشیدهاند و همه در کنار هم ایرانبان و ایرانی هستند.
زبان فارسی حامل مهم فرهنگی است که در این بستر هشت هزارساله در فلات ایران شکل گرفته و به میراثی کهن و غنی برای نسل ایران امروز به جا مانده است. نظم و نثر فارسی در موضوعات ادبی، فلسفی، عرفانی و مذهبی هویت ایرانی ما را در وجوه مختلف نشان میدهد. خواه مرثیه مشهور محتشم کاشانی در رثای سرور و سالار شهیدان باشد یا آنچه زرتشت در گاتاها میسراید، همه این متون حامل بخشهایی از هویت ایرانی چندین هزارساله ماست که عصاره آن در خداپرستی و اهریمن ستیزی در گستره ایران تاریخی خلاصه شده است.
به عبارت دیگر، زبان فارسی در ایران بزرگ،زبان مشترک ومیانجی و ملی است و نه تنها منکر زبان های دیگر ایرانیان نیست،بلکه مدافع آنها است.این هویت ایرانی که ملیت ما را تشکیل داده، نه تنها در تعاریف دولت – ملت کشورهای تازه تأسیس چند سده اخیر اروپایی یا ایالات متحده نمیگنجد، بلکه تنها قابل مقایسه و هماوردی با هویت ملی کشورهایی چون چین است که به مانند ایران قدمتی هزاران ساله دارد.
ایران آنچنان بزرگ بوده و هست که انیرانیانی اهریمنخو چون اسکندر، چنگیز یا دیگر دشمنان این مرز و بوم قادر به نابودی یا تغییر آن نبوده و نیستند. ایران بعد از هر یورش سهمگینِ انیرانیان و ویرانی و کشتار حاصل از آن، دوباره ققنوس وار از میان خاکستر خویش برخاسته و در سپهر فرهنگ و تمدن بشری چون خورشیدی درخشان پرتوافشانی کرده است.
محمد محمودهاشمی
شما چه نظری دارید؟